برای من موسیقی بختیاری،موسیقی غریبی است.انگار کن نوایی مرموز و رویایی...خیال آور و غم انگیز....اگر چه دیگرگونه و نقادانه نگاه کردن به پیشینایان و مرده ریگ آنها همیشه سعی و تلاشم بوده اما به این موسیقی که می رسم به شدت خلع سلاح می شوم.در برابرش ضعیفم.همه تن احساس می شوم.و این برای چون منی،بیش از گنجایش است.
نیوشدنش سفری ست به سرزمینی اثیری…به دیگرجای…فراتر یا ماورا تصورات حتا خلاقانه…در نگاه کلی به این موسیقی ،دریافت این نکته که از لحاظ علمی موسیقی است بسیار ساده و اکثر قطعات از تکرار مشخص تعدادی موتیف حاصل شده اصلن سخت نیست.ولی چه نسبتی است بین این سادگی و آن پیچیدگی حاصل…
نمی دانم این میل غریب و کشش از کجا می آید؟با این که هیچ وقت به طور مستقیم در گیر و دار عشیره نبودم و نیستم.و علا القاعده حس نوستالژیکی به آن نباید داشته باشم لیکن سفری را می آغازم با لحظه لحظه غرق شدن در موسیقی بختیاری… که انگار گام به گام ایل و مال بوده ام در کوچ…در مال کنون…در عشقهای زیبا و بدوی…در جنگها و نزاع های قومی بی حاصل… در نگاه به طبیعت…طبیعت...طبیعت
واین همه بده بستان با طبیعت بیشتر ناسازگار، بیشتر غدار که غریب است و دیدنی…و واتابش در جای جای فرهنگ و شعر و موسیقی ایل دیدنی و نهفته است.هنوز مظاهر طبیعت محترمند اگر نگوییم مقدس…هنوز در جاهایی قسم خوردن به مظاهر طبیعت از سنگ و آتش رواج دارد..هنوز آب حرمت دارد و اینها همه را در موسیقی به شدت ملودیک بختیاری می شود احساس کرد.
قطعه ای از موسیقی بختیاری رابه اسم گل باوینه(گل بابونه) با صدای مسعود بختیاری(بهمن علاءالدین)اینجا بشنویم
گل باوینه
شعر آن و ترجمه اش را(اگرچه فکر می کنم اصلش خیلی نامفهوم نباشد)در ادامه آورده ام..
بارالا سی کی بهارونت ایاهه؟(ای خدا بهارت برای که می آید)
ای گلا باوینه سی کی ایدراهه؟(این همه گل بابونه برای چه کسی در می آید؟)
ندونم سی چه منه ای همه مردم(نمی دانم چرا میان این همه مردم)
بخت مو چی شوگارت چینو سیاهن(بخت من مثل شبهای تارت سیاهند...)
ری دلم سنگینه غم ،دل بی قراره(روی دلم غم سنگین و دلم بی قرار است)
روز و شو تیام ایگوی اور بهاره(روز و شبها چشمهایم مثل ابربهاریسـت)
آخه تا کی چینو باد تینا بمهنم؟(آخر تا چه وقتی باید این چنین تنها بمانم)
حرف مردم سی دلم چی نیشت خاره(حرف مردم برایم مانند زخم خار است)
بهار اوید با گل گندم(بهار با گل گندم رسید )
مو تینا با درد دل مندم(و من با غم دل تنها ماندم )
شو و رو دل چی نی ایناله (قلبم مانند نی ترانه ی اندوه می خواند)
تا چی لاله داغ دل دارم(تا چون لاله داغدار است)
گل بوستون تی مو دی خاره (گل بوستان نزد من مانند خار است )
مه و آستاره نی به شو تارم(و ماه و ستاره در شبهای من نیست) |